سلام عزیزک مامان


قربونت برم که وجودت آرامش جونمه .. کوچولوی عزیزم، من و پدرت میثم، عاشقانه دوستت داریم و حاضریم با جون و دل هرکاری که از دستمون بر بیاد برات انجام بدیم ..
شنبه ی گذشته 3 ماهگی رو تموم کردی و وارد ماه چهارم زندگیت شدی و من به میمنت این اتفاق شیرین تو دلم جشن گرفتم.
اولین ماه سال جدید هم داره به خوبی و با کلی خاطره ی قشنگ تموم میشه .. یکی از قشنگترین عید های زندگیم رو با وجود نازنینت داشتم و باز هم برای هزارمین بار خدا رو به خاطر این نعمت قشنگ و شیرینش شکر میکنم .
روز سوم عید به مسافرت یک روزه به کاشان و نیاسر رفتیم همراه خانواده ی پدرت و زهرا و مازن ،( دخترعمه وپسرعمه ی من) و بچه های شیرینشون و خیلی خیلی بهمون خوش گذشت .

علی کوچولو با رویا و محمد مهدی _ باغ فین کاشان _3 فروردین 91

9 فروردین به عروسی علی ( پسر خاله ی مامانم) رفتیم و باز هم مثل عروسی قبلی ( زهرا ، دختر دایی مامانم) تو از عروس هم بیشتر مورد توجه قرار گرفتی .
11 فروردین هم به یک مسافرت یک هفته ای به نجف ، کربلا ، کاظمین و بغداد رفتیم و خوشبختانه بر خلاف نگرانی من از هوای آلوده و گرد و غبار شدید ، اتفاقی نیافتاد و خداروشکر مریض نشدی . زیارت فوق العاده ای بود و تو همه ی حرم ها ، پدرت تو رو کنار ضریح می برد و از طرف تو زیارت میکرد.
تو حرم امام حسین ، زیر گنبد طلا ، میگن که دعاها مستجاب میشه .. اونجا برای خوشبختی خانواده ی سه نفریمون دعا کردم و از خدا خواستم که نینی عزیز من عاقبت به خیر بشه.
برام خیلی جالبه که تمام دعاها و آرزوهای من مربوط به توه و خیلی جاها حتی خودمو هم فراموش میکنم !

علی کوچولو _ فرودگاه نجف _ 18 فروردین 91
این روزها تو رو می نشونم و تو هم خیلی خوشت میاد و سر و گردنت رو خیلی خوب کنترل میکنی.


برای مراقبت 3 ماهگی به درمانگاه بردمت و نتیجه نسبتآ رضایت بخش بود :
وزن : 6300 قد :60 دورسر:40

بقیه ی عکسها در ادامه مطلب
ادامه مطلب...